المحقق النراقي

492

خزائن ( فارسى )

كه ذوجنبتين است جنبها و جسمانيت آنچه از ارواح مىگيرد به جميع أعضاء قسمت مىكنند چه از دل عرقى بهر عضوى پيوسته است . پس اگر فيما بين دل و عضوى سده‌اى حاصل شد مفلوج مىشود و اگر سدّه‌اى ميان روح و دل حاصل شد حياة دل منقطع مىشود و چون فيض روح به دل رسد ممكن است كه دل را صفات روح حاصل شود از سمع و بصر و ذوق و شم و هكذا از حصول آنها كمالى ديگر حاصل مىشود تا دل متخلق به أخلاق اللّه مىشود ؛ و دل را شكلى است صنوبرى و آن را جنبه‌اى است روحانى كه آن را عقلى گويند و دل ساير حيوانات اين جنبه را ندارد و صلاح آن در صفا است و فساد آن در كدر است و آن را پنج حاسّه است كه اگر گشوده شود عالم غيب را بيند چنانچه حواس غالب عالم شهادت را ، و دل را هفت طور است به جاى هفت عضو ظاهر : أول : آنها را صدر گويند و جاى اسلام و محل وسوسه است « أفمن شرح اللّه صدره للاسلام » « و لكن من شرح بالكفر صدراً » و « يوسوس فى صدور الناس » . دوم : را قلب گويند و آن جاى ايمان است « كتب فى قلوبهم الإيمان » . سيم : شغاف و آن معدن مطلق محبت است « قد شغفها حبّاً » . چهارم : فؤاد و آن معدن مشاهده و رؤيت است « ما كذب الفؤاد ما رأى » . پنجم : حبّ القلب است كه محل محبت خاصّة رب العزة است . ششم سويداست كه معدن مكاشفات و معدن علوم لدنية است و گنجينهء خانهء أسرار الهى است . نه ملك راست مسلم نه فلك را حاصل * آنچه در سر سويداى بنىآدم از اوست هفتم : مهجة القلب است و آن معدن ظهور تجلّيات انوار الهيّه است ، چنانچه تن بايد به هفت عضو سجده كند دل نيز بايد به اين هفت طور سجده نمايد يعنى همه را از غير خدا بر تابد و رو به خدا آورد ، و در به دو طفوليت دل مريض است و معالجه آن لازم و در ترتيب معالجه آن خلاف كرده‌اند .